mamaninia

اولین عکس

تمشک خوشمزه ی مامان و بابا دیشب برای اولین بار رفتیم دکتر گفت تاریخ تولدت 19 مرداد 94 و برای اولین بار سونوگرافی انجام دادم و اولین عکس خوشملتو دیدیم عزیزترینم انقدر کوچولو بودییییییی اندازه ی 5میلیمتر ...
30 آذر 1393

تمشک

عزیزکم این هفته اندازه ی تمشکی امروز بابات دستشو گذاشت روی دلم و گفت که نبضتو احساس کرده   میگفت انگار دستمو گرفته بود عزییییییییییییییییزم خیلی ذوق داره واسه دیدنت ...
28 آذر 1393

سورپرایز مامان مهشید

عزیزترینم دیروز با بابا رفتیم خونه ی مامان مهشید تا خبر اومدن تو رو بهشون بدیم عمه رویا و عمو امیر هم قرار بود بیان. صبح رفتم سمرقند و برای سورپرایز امروزمون 1جعبه قشنگ و 1جفت پاپوش نوزادیه خوشمل با 1دونه آبنبات عصایی رنگی خریدم بعدش رفتیم قنادی بی بی و شیرینی خریدیم با کلی آجیل و پسته و آلبالو خشکه که البته هوس تو بودن بعدش رفتیم خونه مامان مهشید و یکم بعد عمه رویا هم اومد و باباتم رفت دوربین و تنظیم کرد که مثلا عکس بگیره همه که نشستن من و بابا رفتیم کادومونو آوردیم و دادیم به مامان مهشید و گفتم روزتون مبارک طفلیا هاج و واج مونده بودن منم گفتم روز جهانی مادر دیگه کادورو باز کردن و پاپوش و دیدن کلی گفتن وااااااا...
22 آذر 1393

عدس مامان

عزیزدلم امروز وارد هفته ی 6 شدیم کنجد مامان امروز اندازه ی 1عدس شده امروز میخوایم بریم خونه مامان مهشید و به اونا خبر بدیم که تو اومدی تو دل مامان  عزیز دلم  وقتی برگشتیم برات مینویسم. الان 2/3روزه که باتهوع از خواب بیدار میشم راستی خیلیم سحرخیزی عدس مامان آخه منکه هروز  تا 12 ظهر میخوابیدم الان 8صبح بیدارم ...
18 آذر 1393

کنجد

  امروز رفتم بارداری هفته به هفته توی نی نی سایتو خوندم هر هفته در مورد تغییرات نی نی و مامان و اینکه چه کارایی بکنم بهتره مینویسه ما الان تو هفته ی پنجم هستیم عزیززززززززم خیلی جالب بود قبلنم میدیدمش اما به خودم قول داده بودم تا نیومدی تو دلم نخونم که برام هیجان و تازگی داشته باشه   نوشته بود تو الان اندازه ی 1کنجدی واسه همینم این هفته میخوام کنجد مامان صدات کنم خیلی دوست دارم عزیزم.امروز رفتم یکم پیاده روی.   حالتای امروزم این مدلیه که یهو دلم درد میگیره کمتر از 1دقیقه و بعد تموم میشه مثلا هر دوساعت 1بار عزیزم داری خودتو بهم نشون میدی کنجدم ...
13 آذر 1393

خوش اومدی

سلام نی نی عزیزم به زندگی ما خوشومدی دیروز صبح ساعت 7:30 بابا رو بدرقه کردم رفت سر کار و تا درو قفل کردم بدو بدو رفتم بی بی چک برداشتمو  تست کردم 5/6 ثانیه ی اول دیدم خطی ظاهر نشد و با خودم گفتم حتما زوده و نی نی ما بعدا میاد اما به 1دقیقه نرسید که دیدم ببببببببببببلهههههههههههههه انگار داره 1خط دیگه ظاهر میشه هنوز مطمئن نشده بودم که اشکام سرازیر شد خیلییییییییییی خوشحال شدم آخه خدا ما رو خیلی منتظر نذاشت و تا تورو خواستیم بهمون داد خیلی از دوستای نی نی سایتی و غیره بودن که ماه ها و سالها منتظر بودن همونجوری که اشکامو پاک میکردم که مطمئن بشم از رنگ بی بی چک تمام دوستام میومدن تو ذهنم و براشون دعا میکردم وسطشم همش میگفتم خدای...
13 آذر 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به mamaninia می باشد